سلام حالتون خوبه می خوام یک خبر بدم : من یک کلکسیونرهستم!
وای خیلی جمع کردنش سخت بود ولی بالاخره تونستم یک کلکسیون 51 پاکنی درست کنم!
می دونید من یک روز به تولد یکی از دوستانم رفته بودم و یک پاکن هدیه گرفتم. وقتی برگشتم رفتم پیش خاله بهنازم خاله ام هم پیشنهاد کرد که کلکسیون جمع کنم. وقتی به خانه برگشتم هرچه پاکن قشنگ داشتم در یک جعبه ریختم و بقیه هم از اون به بعد برام پاکنهای مختلف خریدن وتا الان انقدر پاکن جمع کردم و حالا کلکسیونر شدم . با تشکر از خاله بهناز خوبم!


باز آمد بوی ماه مدرسه
بوی بازی های راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماه مهربان
بوی خورشید پگاه مدرسه
ازمیان کوچه های خستگی
می گریزم در پناه مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط
خنده های قاه قاه مدرسه
باز هم بوی باغ را خواهم شنید
از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لاله ای خواهم کشید
سرخ بر تخته سیاه مدرسه
قیصر امین پور

یک عالمه بادکنک خریده بودیم و با خالهام همه جا را تزئین کردیم.
تولد امسالم در روز پیشواز ماه رمضان بود و همه روزه بودند و بعد از افطار کیک خوشمزه را خوردیم.
مامانم برای شام لازانیا که من خیلی دوست دارم و فسنجون (که من ازش بدم میاد!
)درست کرد.
این هم چندتا عکس از تولد سال نود من!


باااااااییییی!
وای ببخشید که چندوقت پست نذاشتم
آخه یکسال گذشت و من کلاس دوم شدم وحتی کلاس دومم هم تمام شد
وای تازه بایدبگم که همه نمره هایم شده بیست
. وای اصلا یادم رفت رفتم توی حرف های دیگه و نتوانستم بگم که چرا خیلی وقت پست نذاشتم آخه تو کلاس دوم خیلی سرم شلوغ بود
.اسم معلم کلاس دوم ما خانم فاطمی است ومن ایشان رابسیار دوست دارم چون ایشان بسیار مهربان هستند
.
می خواهم چندتا از دوستانم رابهتون معرفی کنم،اسم یکی از دوستانم ریحانه سادات میرحسینی است ،فاطمه سادات سجادی،مهتاب محسنی که بایدبگم یکی از بهترین دوستانم است.
سارابانکی،حانااحمدی، درسامومنی، که پریروزتولدش بود.
خب برای یک پست حسابی دیگه بسه خدا حافظ تا پست بعدی![]()

این جمعه نه جمعه ی گذشته
دندان من افتاد وهنوز درنیامده است. یعنی نسفه درآمده است. دندان من موقع غذا
افتاد وگمش کرد م و خیلی دیرافتاد دندان من خیلی کج شده بود ولی این دندانی که می
خواهد دربیایدصاف در آمده است وبالایش دالبر دالبر شده است. ما دیروزمدرسمون تعتیل شد ولی
ما نمی دونستیم که مدرسمون تعتیل شده است. برای همین به مدرسه رفتیم برای همین خانم
ما گفت تا به آن کلاس برویم ولی باز هم خانم ما مجبور شد تا به یک کلاس دیگری برود.
ولی مادل مان برا ی خانم حیدری تنگ شدو من توی خانه یک کوچولوگریه
کردم. این اولین پستی است که بدون کمک کسی فکر کردم و تایپ کردم.

سلام
من باسواد شدم. مثل پست قبلی که اونقدر بد خط و بد بود دیگه اونطوری نمینویسم. خوش خط تر مینویسم. خیلی بهتر از اون موقع. قبلا هیچی بلد نبودم. ولی الان "داس، بادام، مادر، نان، نم نم، باران، انار، برادر، ابرو، ابر، درس، دریا" و خیلی چیزهای دیگه یاد گرفتم(خالهی نازآفرین: نازآفرین کلمههای بالا رو که آبی رنگ هستند خودش تایپ کرد و این اولین باری بود که تایپ کردن رو تجربه کرد).
معلم خوشنویسی ما تازه به ما جزوههامون رو داده که ما خوشنویسی بنویسیم. خانم معلم یعنی سیما جون جزوههامون رو بیست صفحهای پرینت گرفته و به خانم مدیر داده تا سیمی کنه بعد اونها رو جلد کرده و به ما داده.

چند وقته که در کتابخونهی مدرسه نمایشگاه کتاب گذاشتن و من به مامانم گفتم که به من پول بده تا برم و کتاب بگیرم. وقتی من پول رو از مامانم گرفتم رفتم به کتابخونه و کتابهای خوب خوب خریدم. اسم یکی شون "غولندی" و اسم یه کتاب دیگهام "اقیانوس" هست. من این کتابها رو با کتابهای دیگه خیلی دوست دارم.
این زیر چند تا کلمهی دیگه که بلدم میخوام خودم تایپ کنم:
مار، سر، سبد، رود، دور، بو، ماست، انبار، بستنی، سیب
سلام
این چند روز که رفتم مدرسه دوستهای جدیدی پیدا کردم. اسم دو تا دوست صمیمیم روژان و کیمیاست.
حرف هایی که یاد گرفتم "د" و "ر" و "س" و "ا" هست. من این حرفهارو یاد گرفتم و چند ماه دیگه هم کلمه های بیشتری هم یاد می گیرم.



![]()
خانوم ما برای من ۱۱ تا مهر زده. به اضافه ی اون یه جایزه هم داده که یه پاکن قارچی هست و عکسش رو اینجا می ذارم. همون عکسی که الان می بینید.



چند تا از دوستهای پیش دبستانی ام رو هم دیدم. ولی یکی از بچه ها که پیش دبستانی باهام بود و خیلی هم صمیمی بودیم با یکی از بچه های دیگه که اسمش آیداست این مدرسه نیستند.
ما معلم خط هم داریم که اسمش سیما جونه. چند ماه دیگه که نوشتن یاد می گیریم به ما خوش خطی اش رو یاد میده تا ما یاد بگیریم چه جوری باید خوش خط بنویسیم. حالا که هنوز یاد نگرفتیم خانوم خط بهمون بازی یاد می ده. بازی های خوب خوب.
ما یه معلم ورزش هم داریم. که من خیلی دوستش دارم. ما رو می بره در حیاط تا ورزش بکنیم. اگر هم هوا سرد بشه در نمازخونه ورزش می کنیم. اسم خانوم ورزش رو نمی دونم. ولی اسم خانم ناظم خانم یوسفی هست.
اسم خانوم نقاشیمون هم زهرا جونه.
ما پنج شنبه ها کامپیوتر داریم و می ریم به سایت تا کامپیوتر یاد بگیریم. من سایت رو خیلی دوست دارم.
آزمایشگاه علوم هم داریم. در آزمایشگاهمون پروانه ی خشک شده و کوسه ی خشک شده هست. دوتا میز داره که خیلی بزرگه و فکر کنم ۹۰ سانتیه. صدتا هم صندلی داره. تا حالا یه بار رفتیم اونجا.
من میخوام مهر برم کلاس اول و دوباره دوستهام رو میبینم و خیلی هم دوست دارم که دوستهام رو ببینم. یکی از خالههام که اسمش بهنازِ برام یه دفتر خریده و گوشههاش نقاشی کشیده. دفتر درسم هم هست نه دفتر نقاشی ومن خیلی خالهام رو دوست دارم.
خاله گلنازم هم که اسمشو قبلا تو وگلابم نوشتم برام یه جامدادی و اتد و خط کش و گیرهی ورق و دفتر یادداشت که تو یه بسته بود خرید. من خیلی خاله گلنازم رو هم دوست دارم.
چند روز پیش هم من و مامان مهنازم رفتیم و لباس مدرسهام رو گرفتیم. لباس مدرسهی من بلوز زیرش صورتی و مانتو شلوارم هم سرمهایه با مقنعهی سفید. من لباس مدرسهام رو خیلی دوست دارم. لباس پیش دبستانیم هم قشنگ بود اما این از اون قشنگتر بود.


وقتی در مدرسه تولد گرفتم دو تا از دوستهای خیلی خوبم که اسمشون یسنا و فاطمههست بهم یه قمقمه و ظرف تغذیه و خوراکی هدیه دادن و الان لازم نیست دیگه بخرم.
روز دوشنبه میخوام برم به مدرسه. روز اول مدرسه یعنی همون دوشنبه بهمون گفتن باید بادکنک بیاریم.
عیدتون هم مبارک چون الان عید فطر اعلام شد.
ساعت مدرسه از 7:30 تا 1 بعد ازظهر هست. من از این به بعد میخوام تا مسافران تموم میشه برم لالا کنم. وقتی از مدرسه هم میام ساعت رو میگذارم روی 3 یا 4 و تا اون موقع میخوابم. تازه قراره به خاطر اینکه اتاقم صورتیه مامانم برام یه ساعت زنگ دارِ صورتی بگیره. من خیلی دوست دارم که سواددار بشم وخودم روزنامه بخونم.

مثل پست قبلیم و به قول مسافران که همتون قبل از ماه رمضون می دیدین میخوام بگم:
تماس فرت و خداحافظ.

در تست هوش اولش خانومه چند تا مهرهی گرد قرمز رنگ انداخت روی میز بعد از من پرسید اینا چند تا هستند؟ منم شمردم و گفتم 8 تا. البته همهی مهرهها رو درنیاورده بود و تو کشوش بود. بعد پرسید که این مهرهها رو من اگه 4 تاشون رو بذارم تو دستم و 2 تای دیگه بهش اضافه کنم می شه چندتا؟ منم جوابشو دادم بدون اینکه بشمرم گفتم 6 تا.
فرق چوب وشیشه رو ازم پرسید منم جوابشو دادم و گفتم شیشه اگه بیافته زمین میشکنه ولی چوب سخت میشکنه.
یه مربع داد که دو طرفش 2 تا سوراخ بودو نخی هم داشت. گفت این نخ رو رد کن از این دو تا سوراخ و گره بزن. منم تند این کارو کردم.
فرق مقوا و کاغذ و پرسید که من گفتم کاغذ نرمه ولی مقوا سفته . رو مقوا میشه با ماژیک کشید و با مداد سخته ولی رو کاغذ با همه چی میشه کشید.
یه ورق به من داد که روش نقاشی یه درخت وبچه گربه بالاش بود بود و پایین درخت هم یه مامان گربه بود. ولی چوب درخت رنگ زده نشده بود. بعد اون خانم چندتا تیکه مقوا درآورد و گفت این درخت الان خالیه و بچه گربه نمیتونه بیاد پایین. برای همین تو هم با این مقواهایی که من بهت دادم درخت رو پر کن تا بچه گربه بیاد پایین.منم با کاغذ ها پرش کردم.
چند تا سوالهای همینجوری دیگه هم پرسید. مثلا فرق مگس و پروانه. منم جوابشو دادم که پروانه بالهاش بزرگتر از بالهای مگسه.
بعدش هم تست گوش و چشم دادم.
خیلی بچه اومده بود و مامانها صف بسته بودند اونجا.
وقتی داشتم مینشستم تو ماشین خوردم زمین و یه کوچولو گریه کردم. آخه خیلی بد درد گرفت.بعد هم اومدیم خونهی مامانی اینا.


